سلام به همه دوستان خوبم..خيلي خيلي ممنون كه پيشمون مياين و با نظراتون خوشحالمون ميكنين
از نگين هم بابت پست قشنگ قبلي تشكر ميكنم..(اينو فقط نگين بخونه : شوخيت خيلي بي مزه بود)
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
- مرگ من ....
بیا در گوش من نجوا کـــــن
- چرا که از عشق خود دورم
و صد افســــــــــــوس که وابسته ام به او ...
سلام چطورين شمـــــــــــــــا ؟خوبيـــــــــــــــــن ؟چه خبرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اومدم ولايت...فردا تعطيليه..ديشب برگشتم..12 ساعت تو اتوبوس بودم
..اومدم كتابامو وردارم و برم..جمعه شب برميگردم ....خوب شما چطورين؟مدتيه از يه نفر خبري نيست ..ديگه نمياد به وبلاگ و نظر نميده
![]()
ما منتظرشيم...دلمون هم واسش خيلي تنگيده
...از اينجا اين شعر رو بهش تقديم ميكنم
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم
توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم
توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم
سلام من دوباره اومدم....هوراااااااااااااااااااااااااا
خوبين..بسيار بسيار معذرت مي طلبم...بابا ما ديگه آقا مهندس شديم..رفته بوديم دانشگاه ثبت نام كنيم و بيايم ...دانشگاه لار قبول شدم... جمعه صبح هم با كوله باري از وسايل ميرم.. آخي
مرسي مرسي از همه كه مياين پيشم و با نظراتتون خوشحالم ميكنيم..ايشالله بيكار شم و پيش همه بيام D:
يه سلام مخصوص هم خدمت حاج خانوم عرض ميكنم...اميدوارم خوب خوب باشي...
تقديم به همه دوستان خوب خوبم
باز کن چشمت راتا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت،عشق آغاز شود
تا دلم باز شود
دلم اینجا تنگ است،دلم اینجا سرد است
فصلها بی معنی،آسمان بی رنگ است
سرده سرد است اینجا،باز کن پنجره را
باز کن چشمت را،گرم کن جان مرا
ای همیشه آبی،ای همیشه دریا
ای تمام خورشید،ای همیشه گرما
سرده سرد است اینجا،باز کن پنجره را
ای همیشه روشن،باز کن چشم مرا
سلام امشب هم مثل پست قيلي قصد دارم يكي ديگه از برگه هاي دفتر خاطراتمو واستون بنويسيم
اينو حدودا 2 ماه پيش نوشتم....
اميدوارم خوشتون بياد..نظرتون رو حتما بهم بگين..ممنون
امشب هم شبي ديگر....
شبي از شب هاي خالي زندگي ام
مدت هاست آسمان اطاقم ستاره اي ندارد ، هرشب تا پاسي از شب به اين آسمان كوچك مي نگرم ، اما ستاره اي نمي يابم ، آن قدر به اين آسمان نگريستم تا به خواب رفتم
شايد در خواب ستاره اي داشته باشم ... !
تا ساليان قبل زيبا ترين و پر نورترين ستاره آسمان مال من بود و با ما بود ...
هنوز در حيرتم .. ؟ كه چرا ستاره ام محو شد ، چرا ستاره ام رفت ؟
چه روزگاريست ... !
زماني زيبا ترين ستاره آسمان با من بود
اما حال در آسمان اطاقم هم ستاره اي ندارم
داستانی از خودم
شب و تاريكي
باز هم شب شد..روي تخت سبز رنگم دراز كشيده ام ..و به آسمان كوچك اطاقم چشم دوخته ام ..به عالم رويا و خيال فرو رفته ام..
چه زيبا ..........
تمام گذشته ام همچون فيلمي در ذهنم عبور مي كند ، با ديدن هر لحظه خنده اي كوچك بر روي لبانم مي نشيند
ناگهان تكاني مي خورم ، به خود مي آيم....
آه ......در عالم خيال بودم
دور و بر را مي نگرم ، شب است و اطاق تاريك .. .. ناگهان به فكر انچه كه گذشت ميروم
بغض سختي گلويم را مي فشارد...خداوندا...يه چه سرنوشتي دچارم كرده اي
از تخت بلند مي شوم ، آبي به صورتم ميزنم .... مي خواهم بنويسم
دفتر فنري كهنه ام را باز ميكنم ....
ميخواهم بنويسم ، اما چيزي به ذهنم نمي آيد
دفتر را مي بندم ، چراغ را خاموش مي كنم
به روي تخت ميروم ، باز چشمانم را به سقف اطاق مي دوزم ..، دست هايم را زير سر ميگذارم
مي خواهم باز به عالم رويا و خيال بروم
اما اين بار
نمي روم تا بخندم
به آن دنياي زيبا نمي روم تا خنده بر روي لبانم بياورم
مي روم ..، مي روم تا در اين سكوت و تاريكي بغضم را بتركانم
شب بخير
سلام یه دوستان...منو ببخشین که کم میام پیشتون...وقت زیادی ندارم بیام نت..
تقدیم به همه دوستان خودم .........
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛آخه میدونی؟ من اینجا
خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم
خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه
میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم.
فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یه جای
دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم
بیا.«آخه میدونی؟ من اینجاخیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره
میدونم.فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامش نوشت: «من
اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه
لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی
تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این
دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه
لبخندكشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی
تنهام». حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و
چیزی كه بیشتر خوشحالم می كنه اینه كه نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام
خدافظ تمام رویای من ،خداحافظ تمام هست و زندگی من خداحافظ
من زنده بودم اما ،ا نگار مرده بودم
از بس که روزها را باشب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم اینکـــــــــــه
او سرسپرده میخواااااااااست، من دل سپرده بودم
یکعمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها به جرم اینکـــــــــــه
او سرسپرده میخواااااااااست، من دل سپرده بودم
در آن هـــــوای دلـگیر، وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد ، وقتی غروب می شد
کاش آن غروبها را،از یاد برده بودم،از یاد برده بودم
من زنده بودم اما ، ا نگار مرده بودم
از بس که روزها را باشب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها ، تنها به جرم اینکــــه
او سرسپرده میخواااااااااست، من دل سپرده بودم
من دل سپرده بودم من دل سپرده بودم
من دل سپرده بودم من دل سپرده بودم
من دل سپرده بودم من دل سپرده بودم
راستی اینو یادم رفت بگم..من از آدم پر توقع خوشم نمیاد
هیچ وقت زندگی مثل رویا نمیشه
حتی وقتی که برای رسیدن بهش یه وجب فاصله باشه
همیشه زندگی تیرست
من در کنار تو به آرامش می رسم.
و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست،
تو را عاشقانه می بوسم،
تا با گرمی نفسهایم،
به لبانت جان دهم؛
و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم.
دوستت دارم،
با همه هستی خود،
ای همه هستی من؛
و هزاران بار خواهم گفت،
دوستت دارم را ....
نمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم فضای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لب های تو بنشیند
نمی خواهم که نقش چهره ای در خاطرت ماند
نمی خواهم نگاهی به نگاه پاکت آویزد
نمی خواهم به غیراز من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی یارت شود در راه هستی
هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت
هیچ ادایی جای اون ناز واداتو نگرفت
پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه
روی هر بومی می زد رنگ چشاتو نگرفت
موقعی که می خواستمت می ترسدم نگاهت کنم موقعی که نگاهت کردم ترسیدم باهات حرف بزنم موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم
اسمتو رو با من تو آسمون نوشتن صداقت عشقمونو تو قلبمون نوشتن
قسمت من تو عاشقی عشق تو نازنینه بخوای نخوای ماله منی قصه ماهمینه
پسر چشماشو باز كرد، دختر آروم روبروش خوابيده بود.
پسر سرشو برد لاي موهاي دختر، عطر تن دخترو با همه وجودش بلعيد، آروم پيشوني دخترو بوسيد از تخت بلند شد و رفت تو بالكون.
حس خوشبختي عجيبي داشت. تنش بوي تن دختر رو مي داد.
به منظره روبرو نگاه كرد، نفس عميقي كشيد، دستهاي گرمي و دور خودش حس كرد.
لذت بخشترين لحظه دنيا داشت باز اتفاق مي افتاد. لمس بي واسطه دختري كه دوستش داشت.
ياد شعري از فرهاد افتاد:
لختي پنجرهاشو بپوشونه پيرهن تو
يادش نيست كدومشون پرسيد كه پس لختي تنشون رو چي بپوشنه؟ جواب اين بود تن اون يكي.
پسر آروم برگشت، دستاشو دور كمر دختر حلقه كرد، لبهاي دختر رو بوسيد. بعد دستشو از پائين آورد بالا، برد پشت سردختر، سر دخترو چسبوند به سينش، با موهاي دختر بازي كرد، سر دختر رو بوسيد.
صداي گنجشكها ميومد.
رقص برف
ريزش بارون ...
چشمك ستاره ها ...
زندگي در لحظه اي زاده شد ...
زنده باد عشق و عاشق

لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم
همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
عزیز رفته سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن
گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم
همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
عزیز رفته سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی
......خدایا......
به من توفیق تلاش در شکست..... صبر در نومیدی
رفتن بی همراه......جهاد بی سلاح
فداکاری در سکوت...... دین بی دنیا
مذهب بی عوام ..... عظمت بی نام
خدمت بی نان..... ایمان بی ریا
خوبی بی نمود .....گستاخی بی خامی
مناعت بی غرور.... عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعیت
و دوست داشتن بی انکه دوست بداند
روزی کن .
دکتر علی شریعتی
- مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبوری مثل یک حس قشنگی حتی وقتی خیلی دوری.
- شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست.
- قشنگی زندگی به اینه که خودت خبرنداشته باشی که یکی داره دعات می کنه .
- یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم خوبم به خوبی تو هر چند نپرسی حالم.
- تق تق تق کیه من گدای دوره گردم اومدم دورت بگردم.
- به قلب ما نزدیک است ان کسی که از چشمان ما دور است.
- انان که ز ما دور ولی در دل و جانند بسیار گرامی تر ... از انند که دانند.
- گفتم از دوست چه دیدی که چنین مسروری گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند.
- دیر گاهی است که در حسرت یک شعر سپید شاعران قافیه را باخته اند.
- هر چیز بد در نهایت به عکسش تبدیل می شود. کنفسیوس
- غم مثهل اشک چشم است در غبار اب و جارو می کند خدمت یار.
- به علت باران بی وفایی جاده عشق لغزنده است لطفا با محبت حرکت کنید.
- برای رسیدن به قله کوه قبل از برداشتن هر ابزاری اول اراده ات را بردار .
- شب هیچ گاه کامل نیست همیشه در انتهای اندوه پنجره ای باز است.
- برکت پروردگار مثل باران است اگر خیس نمی شوی جایت را عوض کن .
- مشکلات خود را با مداد بنویس و پاکن را در اختیار خدا بگذار.
- هر وقت دلت برای دست خط بچگی ات تنگ شد با اون یکی دستت بنویس.
هیچ کس بهم تبریک نگفت
سال گذشته به کسی بود که بهم تبریک گفت
خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
اشکال نداره ...میگذره.....
روز پدر رو به همه بابا های دنیا تبریک میگم.....بابایی روزت مبارک
اومدم یه آپ خفن کنم و برم....چند روز پیش که داشتم ادبیات سوم رو میخوندم یه شعر خیلی قشنگ دیدم...که واقعا عاشقش شدم...شاعرش آقای اسعد گرگانی...میتونین به کتاب ادبیات سوم دبیرستان مراجعه کنین (ص ۱۰۱)و از این شعر استفاده کنین
چند بیت از این شعر رو تقدیم به عشقم و تمام دوستان گلم میکنم _files/196.gif)
چه خوش روزی بود روز جدایی اگر با وی نباشد بی وفایی
اگر چه تلخ باشد فرقت یار در او شیرین بود امید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن
چه باشد گر خورم صد سال تیمار چو بینم دوست را یک روز دیدار
اگر یک روز با دلبر خوری نوش کنی تیمار صد ساله فراموش
نه ای دل تو کمی از باغبانی نه مهر تو کم است از گلشتانی
نبینی باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خورد تا گل برآرد؟
..
..
نبرم از تو امید ، اي نگارين كه تا از من نبرد جان شيرين
مرا تا عشق صبر از دل براندست بدين اميد جان من بماندست
نسوز جان من يك باره در تاب كه اميدت زند گه گه بر او آب
گر اميدم نماند واي جانـم كه بي اميد يك ساعت نمانم
...:::زنده باد عاشق:::...
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم ![]()
که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از
پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو
قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی ![]()
برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر
گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت
کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن
چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت
بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه. ![]()
(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. ![]()
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به
خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم.. ![]()
خسته ام خسته
خسته ام از این دنیای واژگون
خسته ام از این همه بی مهری
خسته ام خسته
خستگی در تن من میجوشد
خستگی در فکر من قدم مینهد و خود را در بلندای باور من راه میدهد
خسته ام خسته
خسته ام از این عشق های زود گذر
خسته ام از تمام بغض های شکسته
خسته ام از تمام عشقهای نهفته
خستگی از من دور نمیشود
خسته ام خسته
خسته ام از خستگی های پایان ناپذیـــــــــــر
این هم عکس منو نگین
شهرت : غمگیــن
شغل : زندانــی
آرزو : آزادی
نام پدر : اندوه
نام مادی : اشــک
جــــرم : متولد شـدن
ســن : 19 خــــزان
تاریخ تولد : روز جــدایی
محل کـــار : کهکشان قلبــها
تبعیــد گـــاه : خاک سردِ گـــــور
نه ! نه ! ببرش من چندتا ازش دارم . .. چی ؟ آخه لازمشون داشتم ... واسه چی میخواستم ؟؟ آخه میدونی چیه ؟! ... وقتی که رفت قلبم یه هو خالی شد ... خوب خیلی کوچیک بود ... فقط جای یه نفرو داشت ... وقتی که خالی شد ... تنها شد ... سرد شد ... خشک شد ... ترک خورد ... خون اومد ... خیلی دردش میومد طفلکی ... من وقتی دیدم انقد غمگین شده بهش یه مستاجر جدید معرفی کردم ... با اکراه قبول کرد ... مستاجره مستقر شد ولی ... ولی فایده نداشت ... قلبم روز به روز سرد تر میشد و غمگین تر ... زخماشم عمیق تر میشدن ... 3 یا 4 نفر دیگه اومدن و بیرونشون میکرد ... همشم آدمای فقیرو انتخاب میکرد ... پولدارارو راه نمیداد ... میترسید ... نمیدونم از چی ... شاید از اینکه میترسید یه کسی رو فراموش کنه ... یه دفه که رفتم بهش سر بزنم دیدم که همه جاهاش زخمه به جز یه جا ... اون جایی که عکس مهمان اول جا مونده بود ... ! منم یه عالمه از روش کپی کردم و به تمام در و دیواراش چسبوندم ... زودِ زود خوب شد ... یه دفه خیس شد ... فک کنم گریه کرد ... آخه تازه یادش اومد که واسه چی تا حالا اینقد ناراحت بوده ... .
چی ؟؟ اسمش ؟ آره میدونم ... آخه با من درد و دل میکنه ... دیگه یاد گرفته گریه کنه ... گریه میکنه که زخم نشه ...یا کمتر زخم شه ... هر شب ... گریه میکنه و با من حرف میزنه ... ولی ازم قول گرفته نگم به کسی ... ببخشید ... .!
الان ؟ نه دیگه کسی توش نیست ... فقط پر از عکسه .!.
حالا چرا انقد سوًال میپرسی ؟ چی ؟؟؟ تو ؟ نه ! فکر نکنم ... حالا چرا اینجا ؟ مگه جای دیگه ای سراغ نداری ؟ واقعأ ؟ توام ؟؟ قلب توام ؟ من فکر میکردم فقط قلب من اینجوری شکسته ... پس قلب توام ؟؟ !! من فکر میکردم فقط قلب من شکسته اینجوری ... پس نگو تو هم ... . نه .... نمیگم ... چرا ؟ چون قبول نمبکنه ... اوه ... باشه بهش میگم ولی ... 1 دقیقه واستا ... .
اِ اِ اِ ... یه خبـــــــــــــــر ... قبــــول کـــــــــرد ... .
فقط باید یه چیزیرو بهت بگم ... ببین اگه میخوایی اون توو زندگی کنی نباید دکورشو عوض کنی .. باشه ؟ یعنی اینکه نباید عکسارو از درو دیوارش بکنی .... اِ ؟ نه آقا ، ! خیال کردی ... هر چقدرم خوب باشی اونو با تو عوض نمیکنه ... ممکنه به مرور زمان دوستت داشته باشه ... اما در حد احترامه و یه دوست داشتن معمولی ولی ذهنش جای دیگست ... . آره ! آره ! میدونم .. ولی نه ! واسه ی تو اونا فقط عکسن .... ولی واسه ی اون یادِ ، خاطرست ، عشقه ، جونِ ، مرحمه ، زندگیه ... همه چیشه ... . تو رو خدا زندگیشو ازش نگیر ...
تو رو خدا زندگیمو ازم نگیرین
حالا برو ... سعی کن شادش کنی ... خنده هاش خیلی قشنگن ... بخندونش ... زندگیش خیلی عاشقانست ... بزار زندگی کنه .... عشقش خیلی جاودانه ست ... عاشقش کن ... .
نجیب باش ، مثه خودش .
یه مشکل داره ، ندید بگیر .
اگه دیدی وابستت شد ، از پیشش نرو ... چون دیگه با عکس چسبوندن حالش خوب نمیشه ... در جا میمیره .
راستی ... اسمتو نگفتی ... چی ؟ اها . خوب برو دیگه ... خدا به همرات . /.
خدا رو میـخوام نه واسه غصه و حـل مشـکلام
خدا رو دوس دارم نه واسه ی جهـنـم و بهشت
خدا رو دوس دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خـدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خـدا رو مــیخوام نــه واسه روزای تلخ آخــرم
خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مـقـام
خـــــدا رو مـــیـــخـــــوام کــــه فــــقـــــط
تو رو نگه داره برام
خدا رو دوس دارم واسـه ایـنـکه تورو بــهـم داده
خدا رو دوس دارم چون عـاشـق بـودنـو یادم داده
خدارودوس دارم چون عاشقارو خیلی دوس داره
خدا رو دوس دارم چون عاشـقـو تــنهــا نمــیزاره
خدا رو دوس دارم واسه اینکه حواسـش با مــنـه
خدا رو دوس دارم آخـه هـمیـشـه لبـخـنـد مــیزنه
خدا رو دوس دارم واسـه اینکه منو تو بـا هـمـیـم
خدا رو دوس دارم که میدونه مـا عــاشق همـیــم![]()
هان ؟ چیه ؟ چرا میخندی ؟ خوشحالی ؟ خوشت میاد صورتمو خیس ببینی ؟ دوس داری ببینی تباهیه زندگیمو ؟ گمشو ... گمشین ... با همتونم ... میخوام تنها باشم .
نه زندگی میخوام ، نه بیداری ، نه گل و آسمون و نیلوفر .
تورو هم نمیخوام ، کسیو نمیخوام بهم محبت کنه ، نمیخوام دل کسی به حالم بسوزه .
بغض دارم . . . درد دارم . . . . درد . . . میفهمی ؟ میدونی درد چیه ؟ میدونی درد داشتن کلی غم چقد وحشتناکه ؟
شاید وقته مردنه ، ولی نه ! میخوام هنوزم لحظه هارو بشمارم ... ببینم تا کی طول میکشه این زندگی نکبتـــــــــــــــی من .
پاییز ، زمستون ، پاییز ، زمستون ... اینان فصلای سالهای زندگی من .
میخوام ببینم تا کی تا چقد این طول میکشــــــــــه ...
کاش زود تموم شه چون خیلی خستم ...
زندگی دفتری از خاطره هاست.خاطراتی شیرین .خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی جان گسلد.
بی تو اینجا چه غریبانه در تنهایی خویش میگریم. دل من با همه آدمهایی
که به دنبال تواند قهر میگردد و من با خود خود درگیرم.
دیر سالیست که میخواهم از اینجا بروم ولی انگار با قلب زمین زنجیرم.
از عشق برایت حرف میزنم تا تو باور کنی که چقدر دوستت دارم
عشق را با تو معنا میکنم تا بفهمی که معنا عشق منی
با یادت زندگی میکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام
کاش میشد مثل آن شبنم یخ بسته به گلها سپید
در تو تبخیر شوم.... ....:::علیرضا:::.....
من عاشقم...
عاشق صدای شرشر باران
عاشق پنجره های خیس باران خورده و
عاشق کوچه های نمناک انتظار
من عاشقم...
عاشق شب های پرستاره و مهتابی
در کوچه پس کوچه های دلواپسی و دلتنگی
در انتظار دیدار یک آشنا
من عاشقم...
عاشق پاکی و معصومیت
عاشق نگاهی پاک و بی ریا
عاشق سبزی بهار و
عاشق تمام شقایق هایی که عاشقند
و در آخر من عاشقم...
عاشق تو
عاشق با تو بودن و
بدون تو من عاشق هیچ چیز نخواهم بود
![]()
![]()
این یک وبلاگ عاشقونس و دوس ندارم چیزی غیر عاشقونه توش بنویسم ..اما شرایط طوریه که مجبورم....
خودتون میدونین در مورد چی میخوام بگم..در مورد اتفاقات بعد از انتخابات
من نمیدونم چرا حکومت داره با جوونا اینطوری میکنه؟آخه این جوونا چه گناهی کردن
دیشب bbc اعلام کرد ۱۰ نفر کشته شدن..به خدا اشک اومد تو چشمام ![]()
نمیتونم ببینم جوونای هم سن و سال خودم اینطور زیر باتوم و مشت و لگد یه مشتی سپاهی و بسیجن...جوونایی که هیچ گناهی ندارن و هیچ چیز جز آزادی نمیخوان
من فقط از خدا میخوام هر چه سریعتر این قضایا تمام شه ....چون دلم به حاله جوونایه هم سن و سالم میسوزه.....
خدایا کمکشون کن .....::::علیرضا::::.....
امشب ٬ باز هم شب یلداست . دفتر خاطرات شبهای تنهاییم ٬ با زوزه ی ماه ورق میخورد .
دفتری با جلدی سیاه و نقاطی نقره ای رنگ که شبهای یلدا را به من یاد آور میکنند . دفتری صد برگ که در یک شب یلدا پر شد . پر از قصه ی تنهایی هایم .
تمام این صد برگ از شبهای بی تو بودن میگویند که همه در کنار هم هزاران شب یلدا میشوند .
خداوندا ٬ آن لحظه ای را به من برگردان که با خنده ای شیرین به من گفت :(دوستت دارم .)
خدایا ٬ آن لحظه ای را به من بازگردان که با دستانش بوسه ای را از طرف لبهای شیرینش برای من فرستادوگفت :(دوستت دارم.)
پروردگار من ٬ آن زمان را میخواهم که با تصرف قلبم به من گفت :(دوستت دارم.)
اما ... اما ٬ ای ایزد ٬ هنگامی که محکم به من گفت برو ٬ زمانی که با بی توجهی به احساساتم به من گفت نمیتوانم عاشقت باشم را از من دور کن و در شبهای همیشه یلدای من غرق .
چرا که با یاد آور شدن این کلماتش فقط و فقط میترسم و میلرزم و غصه میخورم و میگریم .
میترسم از تنهایی ٬ میلرزم از سرمایی که وجودم را میگیرد و غصه میخورم که او را ندارم و میگریم که چرا در قلبش هیچ جایی را ندارم .
خدایا لحظه های خوب را به من بازگردان و لحظه های غمناک را در شکاف تنهایی ها به گور بیانداز .
خدای من ٬ شب ها را از بسترم دور کن و او را همدمم کن و خودت همچنان کنارمان باش ... .
میدانی آن شبها مرگ شیرین ٬ مرگ لیلی ٬ جان سپردن فرهاد و پرپر شدن مجنون را یاد من می آورند ؟
ای عشق من ٬ ای زندگانی دوباره ی من آن زمانی را که به من گفتی وجودت را هوس فرا گرفته را از من دور کن و با قلاده ای آهنین به شبهای یلدای من ببند که گم شوند و غرق در سیاهی ها بمانند .
از تو تمنا دارم ٬ خدایا ٬ ای ایزد ٬ او را به من برگردان بی آنکه دوباره شبهای یلدا را ببینم . این گونه است که این دفتر صدبرگم تمام میشوند . با برگ های کاهی که خط به خطش از مرگ من بی تو سخن میگویند .
....:::: به نام اشک انیس و مونس دلهای سوخته::::.....
لحظه های گذشته ، آنها را می خواهم ، ای کاش هیچ وقت این لحظه ها به گذشته راه پیدا نمیکردند و همچنان در کنار من بودند و من درون آنها ... .
ای کاش میشد در زمان به عقب سفر میکردیم و لحظه های زیبا و به یاد ماندنیمان را دوباره و از نو مرور میکردیم ... .
دلم میخواست جاده ای میساختم ، جادی ای که مقصدش گذشته ها بود ، تا با آن به دوران گذشته ام برگردم ... .
میخواهم آنقدر به عقب برگردم تا به کودکی هایم برسم و آنها را باور کنم ... .
من دوران کودکی و نونهالی ام را میخواهم ، چون فقط آن زمانها بود که هیچ کینه ای به دل نداشتم ، هیچ غمی در دلم نبود و هیچ کس مرا سرزنش نمیکرد ، هیچ کس ... .
آن زمانها نمیدانستم نا امیدی یعنی چه ، رنگ رنج ها و زحمت و درد را نکشیده بودم . گریه هایم به دلیل دلشکستگی نبود ، گریه میکردم چون شیشه ی شیر از دهانم افتاده بود .
آن روزها بیصبرانه انتظار بزرگ شدن را میکشیدم ، اما ... اما حال انتظار دوباره بچه شدن را ... . /.
میخواهم دوباره فقط تا 10 بشمارم ، بین عددها گم شده ام ، مثل این است که حریصتر شده ام . آن زمان را میخواهم . دورانی که هم من همه را و هم همه من را دوست داشتند .

....::::SMS FAAL SHOD:::...
سلام...سيستم SMS امشب بعد از يك هفته فعال شد
دین من ایران است ،
پیامبر من کورش بزرگ است.
قبله من تخت جمشید وکعبه من پاسارگاد است ،
امامان من داریوش بزرگ،خشایار شاه،مازیار،انوشیروان عادل، یزدگرد است
امام زمان من کاوه اهنگر است.
رو حانیون من فردوسی،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سینا است.
کتاب مقدس من شاهنامه است .
اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.
عاشورای من قادسیه است.
شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرمدین هستند.
پرچم من درفش کاویانی است.
بهشت من آزادی است.
عید من مهرگان و نوروز است


_files/108.gif)

_files/26.gif)
_files/38.gif)
_files/33.gif)
_files/89.gif)
_files/28.gif)
_files/27.gif)
_files/102.gif)




